محمد بن على ظهيرى سمرقندى

169

سندباد نامه ( فارسى )

اذا تأمّلت ما فيهنّ من خلق * فليس يجمعها حدس و ادراك 1 و زنان را خديعت و حيلت بسيار است كه احصا به استقصاى آن نرسد و ذرّات ريگ بيابان شمردن آسانتر از آنكه مكر ايشان « 1 » . بيت بر زنان دل منه از آنكه زنان * مرد را كوزهء فقع سازند تا بود پر زنند بوسه بر او * چون تهى شد ز دست بندازند « 2 » 2 و اگر اجازت باشم از مكر زنان داستانى بگويم . شاه فرمود : بگوى . داستان گنده‌پير و مرد جوان با زن بزّاز دستور صايب رأى ثاقب تدبير كه با بخت جوان و رأى پير بود ، گفت : چنين آورده‌اند خداوندان تاريخ « 3 » كه به ايّام قديم در شهر زاول ، جوانى بود چون نگارستانى . ازين جعد مويى ، سمن بويى ، ماه‌رويى ، مشترى عذارى ، گل رخسارى كه چهرهء او زلف و خال عروس كمال و قدّ او سرو باغ حسن و جمال بود . شعر وجه كضوء الفجر اظلم حوله * من شعرها المفتول عشر ليال فكأنّما صبغ « 4 » الدّجى من صدغها * او عينها او خالها « 5 » او حالى 3 در اطراف شهر برطريق طواف مىگشت و مسالك طرق زقاق « 6 » به قدم اشتياق مىنوشت و نفس مهجور و قالب رنجور را مؤانست و استيناس « 7 » مىجست و دل خونين « 8 » و جان اندوهگين را تسكين « 9 » مىداد . در اثناى آن تكاپوى « 10 » بر در وثاق ماهرويى گذر كرد « 11 » .

--> ( 1 ) . ازمير : آسانتر است از مكر ايشان ( 2 ) . آتش : بيندازند ( 3 ) . آتش : « خداوندان تاريخ » ندارد ( 4 ) . ازمير : ضيّع ( 5 ) . ازمير : خالها ( 6 ) . آتش : و زقاق ( تاشكند مطابق متن ) ( 7 ) . آتش : استيناسى ( 8 ) . آتش : حزين ( تاشكند مطابق متن ) ( 9 ) . آتش : تسلّى ( 10 ) . آتش : تك و پوى و جست‌وجوى ( 11 ) . آتش : گذشت